نیرا و مریدان

یه روز شلوغ دیگه

ببین نصف شبی می خوام برم بخوابم...نمی ذارن!! نمی ذارن دیگه..فک کن نصف شبی یه نفر سرچ کرده:

دختران بی جوراب سر کار

خوب عزیز من تو الان با این سرچ چیو دقیقا می خوای ببینی این وقت شب اخه؟ چرا نمی ذارین ادم بره بخوابه و مجبورش می کنین بنویسه! خوب تو یعنی الان می خوای پای ملتو بدون جوراب توی کفش ببینی؟

- سنت وینست یه فیلمی بود من همین دو سه هفته پیش دیددم. فک کن یه پیرمردی بود که با یه فاحشه و می خوابید و روی مسابقات اسب سواری شرط بندی می کرد و اخلاقشم خیلی بد بود و همش مشروب می خورد ..بعد وقتی پسر همسایه بهش گفت تو اینایی و این کارارو کردی می دونین چی جواب می داد: یو دنت نو می!  یعنی تو منو نمی شناسی.....و الان دارم فک می کنم من چند درصد ادمایی که می شناسم رو واقعا می شناسم و جوابشو نمی دونم....


برچسب‌ها: سرچ گوگل چیست
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن 1393ساعت 1:12  توسط nira  | 

روژه

اها اون روژه رو بهتون بگم اول.

یادمه یه بار توی وایبر یه دونه مطلب اومد.. نوشته بود راننده تاکسی داشت از بی فرهنگ بودن مردم می حرفید که خودش شیشه ماشین رو پایین کشید و تف کرد! حالا فک کنین دقیقا من سوار یه دونه ماشینم که دربست منو یه جایی ببره. بعد اول که سوار شدم گفتم 12 تومن اونم گفت باشه. یارو ارمنی بود و ام اس داشت. کاملا سایکو بود. (روانی) و بسیار پر خرف بود. هر چی من با جواب کوتاه می دادم نمی شد باز این زر می زد! از امریکا رفتنش از اینکه بچه شهیده گفت تااااااااا چیزای دیگه و گفت مردم الان بی ناموس شدن و لاشی شدن و این چیزا...

حالا مسیر رو که می ریم وسط حرفش اینجوری می کنه. خانوم من تا اول بلوار گفتم 12 تومنا تا اون اداره بخواین برین می شه 14 تومن! ...بعد یکم رفتیم دوباره می گه خانوم شما خودتون می دونین که من ادم عوضی ای نیستم ..مسلمون نیستم...و بهم حتما اعتماد دارین..ولی تا اینجا که بیام کلی دوررر زدم..در نتیجه می شه 15 تومن!!! خب 3هزار تومن منو نمی کشت بچه ها....و چون ام اس داشت و اعصابش خورده گفتم ولش کن همون 15 رو می دم. ولی خیلی دلم می خواست بهش بگم.. پس تو اخه الان چه فرقی با مردم می کنی؟! ....

- دیدین یه عده خیلی جالبن. یعنی منتظر فرصتن که ببینن یه چیزی اون وسط مثلا مطابق گقته اونا بوده چنان احساس پیروزی و سرافرازی می کنند که وقتی ارم استرانگ پاشو روی کره ماه گذاشت چنین شعفی رو در خودش احساس نکرد!!! خودشونو علامه خرد و شعور می دونن... منم قدیما اینجوری بودم ولی الان فکر می کنم یکی از بزرگترین نقصها در شخصیت ماست. به قولی به اونجای خالدار سپه سالار نمی دونم چی چیه اقا گاوه...واالا...ما فقط باید به خودمون خیلی چیزها رو ثابت کنیم. نه به دیگران. ما نسبت به افکار هیچ ادمی در این دنیا مسئول نیستیم. فقط نسبت به خودمون و امروزمون و چیزی که هستیم مسئولیم...نباید همش دنبال این باشیم که به بقیه ثابت کنیم و بگیم دیدی من راست گفتم.

- از گفتگوهای ولادیمیر و استراگون:

ولادیمیر: طرف می گه قرص افسردگی می خوره و یه لحطه خوبه یه لحظه بد. این که خوب نیست

استراگون: این که دلیل نمی شه ما هم بریم دکتر کلی بهمون قرص و دوا می ده! چون دکتر نرفتیم دلیل بر این نیست که سالم و نرمالیم.

پ.ن: یعنی اگه ولادیمیر و استراگون نبودن....فک کنم زندگی من اینقد شیرین و جذاب نبود! باور کنین :)


برچسب‌ها: ولاذیمیر و استراگون
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم بهمن 1393ساعت 19:8  توسط nira  | 

گزارش هفته!

همیشه از ادمها یه سری چیزا یادم می مونه. معمولا اگه یه چیز جالبی توی کرکترشون باشه یادم می مونه و گاهی هم اگه یه مطلب جالبی بگن تا مدتها یادم می مونه. حالا فک کن یه بابایی یه بار بهم گفت خواننده ی مورد علاقه اش اندی هستش!! شنیدن اینکه یه نفر خواننده مورد علاقه اش اندی باشه...خب اون لحظه خیلی خنده دار بود. چون با کلمه اندی اولین چیزی که ذهنم اومد خوشگلا باید برقصن بود و بعد هم قیافه اش می اومد جلوی چشمم و همینا باعث می شد تا مدتها بهش بخندم.... وقتی که دید خنده ام گرفته گفت: منظورم اون اهنگاش نیست که...اهنگای عاشقانه قشنگ هم داره!! و من هی داشتم فکر می کردم خب مثلا چی ؟ و بعد شروع کرد فلسفه وجودی علاقه اش به اندی رو توضیح دادن. که اون یک عاشق واقعی هستش. یکی رو دوست داشت توی گروه نمی دونم چیش بود و اخرش با همون ازدواج کرد...و همچنان کمیک بودن موضوع واسم حل نشد. چون وقتی از یه نفر می پرسی خواننده مورد علاقه اش چیه و بگه ایرانی معمولا ابی و داریوش و این گروه های جدید یا یه چی تو مایه های مازیار فلاحی رو می گه. و درکش مشکل بود ولی تازگیا به یه نتیجه ای رسیدم. شاید خنده دار باشه ولی قابل درکه. از اونجایی که خودم توی شبکه نمایش قسمت اول یه سریال کره ای رو دیدم و رفتم دانلودش کردم و هر شب یکی دو قسمت ازش می بینم. و چنان در بهر سریال می رم که اگه سریالای امریکایی رو بهم بدی نگاه نمی کنم. و فکر می کنم منتلیتی یا شرایط روحی ادمها باعث می شه با چیزی یا کسی ارتباط برقرار کنه و احساس شباهت کنه. و هیچ کس نمی تونه اون حالت رو درک کنه.  اگه یه روز کسی رو پیدا کردید که بهش یه چیز عجیب گفتید و پیش دستی کرد و گفت من می دونم تو چرا به این مثلا خواننده یا فیلم یا سریال علاقه داری....یا بهش تعلق خاطر داری...از من به شما نصیحت..به اون ادم دو دستی بچسبید! (که در هر هزار نفر یه نفر می فهمه ....پس اگه یه وقت گفتید دوست دارید و دلیلش رو توضیح دادید و طرفتون درکتون کرد و نخندید...به این هم تا 50 درصد بچسبید!!..)

- 9 شب جلوی خونه توی ماشینیم. منتظریم خواهرم بیاد راه بی افتیم. ی دونه مزدا 3 اومد و ماشینش رو اون دست خیابون پارک کرد و وسایلش رو از داخل ماشین برداشت و گذاشت صندوق عقب!اومد و جلوی در خونه بقلی وایساد و یکم مکث کرد و بعد زنگو زد.  دختره از پنجره به پایین نگاه کرد و در پارکینگ رو باز کرد. و بهش اشاره کرد که ماشینشو بندازه داخل خونه!! پسره هم اول می گفت نه ولی بعد همچنان مردد ماشین رو داخل خونه انداخت!!!دختر همسایه که گاهی می بینمش که با عجله سوار پرایدش می شه و همیشه هم با گوشی داره حرف می زنه و بحث می کنه! نمی دونم. کلا باحال بود...حالا چرا شب اونجا موند..چرا اینقد تردید داشت و دست دست می کرد...؟!!؟! به هر حال اینم بگم به چش برادری انصافا خوشتیپ و مایه دار می زد!!!

- خیلی عجیبه...ادمها وقتی در کاری موفق می شن می گن..تلاشم بود و زحمت کشیدم. ولی وقتی شکست می خورند می گن..تقصیر بقیه بود. حقیقت اینه که ما قربانی تصمیمات اشتباه و انتخابات اشتباه خودمون هستیم. نخواستیم راه سخته رو بریم. نخواستیم بجنگیم. نخواستیم هزینه کنیم. نخواستیم از خیلی چیزامون بگذریم. و شکست خوردن به شما یاد می ده که باید خیلی چیزا از دست بدین تا بیشترشو به دست بیارین. هیچ کس جز امروزتون و چایی که هستید  مقصر نیست! مثلا من دلم می خواست سال 83 برم روانشناسی توی کرج بخونم. پدرم نذاشت. خب دو راه داشتم دوباره کنکور می دادم. یا می جنگیدم و به هر زوری بود می رفتم ولی من بدترین راهو انتخاب کردم رفتم علوم سیاسی خوندم. یعنی گذاشتم دیگران واسم تصمیم بگیرن. پس نقش خودم در این موضوع بیشتر از اطرافیانم بود.

- موضوع یه راننده تاکسی به اسم روژه هم هست که میام می نویسم.

- هر کی بیاد منو مسخره کنه که سریال کره ای می بینی کشتمش! خوب می کنم اصلا..دلم می خواد :))) شما مشکلی داری؟! نیشتم ببند!

 - بچه ها یه هفته از تعطیلات بین دو ترمم تموم شد!! نفهمیدم اصلا چطوری گذشت...می فهمی؟ نفهمیدم! اینقدر که سرم شلوغه


برچسب‌ها: دختر همسایه, اصن یه وعضی نیست
+ نوشته شده در  شنبه چهارم بهمن 1393ساعت 21:29  توسط nira  | 

بنز و داعش و پراید و خواب و تعطیلات و تفریحات و...

ادم یه داستانایی می شنوه در حد لالیگا!

تعریف می کنند که چند روز پیش یه پسر جوونی حدودا 30 و اندی که یه بنز اخرین مدل زیرپاش بوده می ره پمپ بنزین که بنزین بزنه. داخل پمپ بنزین یه دونه ماشین پراید میاد وا می ایسته و دو تا دختر به یه ریخت و وضع بسیار افتضاحی توی ماشین بودن. بعد یکم می گذره می بینه این پرایده همش مداوم چراغ می ده. این بنده خدا هم بدون اینکه اهمیت بده بنزین می زنه و از پمپ بنزین میاد بیرون. که می بینه این پرایده بنزیین نزده می افته دنبالش...این یارو هم که میبینه اینطوریه مسیرشو عوض می کنه و می ره اتوبان یادگار امام و هر جا که میره این دو تا دختر هم پشت سرش می اومدن و چراغ می دادن. به یه تقاطعی می رسند پشت چراغ قرمز و این بنزه وامی ایسته و پشت سرش این پراید میاد و خیلی اروم می زنه به این بزنه. در حد مثلا یه تصادف خیلی ساختگی! بعد این دو تا دختر با یه وضع خیلی افتضاحی که همه جاشون هم معلوم بوده از ماشین پیاده می شن و با خنده می گن: واای اقا ماشینتون چیزی نشد...شماره اتونو بدیم خسارتشو تقدیم کنیم و از این حرفا. می خواستن از این پسره شماره اشو بگیرند. دیگه پسره هم می بینه این دو تا وضعشون خیلی خرابه...دو تا فحش ابدار و اب ندار و خواهر و مادر با این دو تا می گه و چون ماشینش چیزی نشده بود راه می افته می ره.

در اخبار هست که ظاهرا یه عده از خانومهای طبقات فقیر...که حالا طلاق گرفتند یا هر چی می رن اینجوری یه ماشین ارزون می خرن و به قولی می افتن به جوون این خیابونا و مخصوصا بالا شهر..که دیگه تو خود بخوان از این حدیث مجمل مفصل را !! (شعرش یادم نیست..همون!! اگه می خوای درستشو توی کامنت بنویسی!) یعنی فقر به خدی در ممکلت بیداد می کنه که دیگه طرف هیچی نمی فهمه. فقط می خواد به پول برسه. فقط می خواد رفاه داشته باشه. و از طرف دیگه اختلاف طبقاتی در عین حال که زیادتر شده نگاه مردم هم عوض شده. مصرف گرایی بیشتر شده. همه می خوان همه چیز داشته باشند...بهترین خونه و ماشین و ویلا و گوشی...

- اه اه باز این جریان کاریکاتوره بیداد می کنه. اصلا این مطبوعات ما کار بهتری نداره؟ خب که چی یه نشریه فکاهی توی فرانسه یه عکس کشیده. هر چی من نگاه می کنم توهینی توش نمی بینم. والا مگه رو سر پیغمبر هر روز یه پیرزن یهودی خاک و اشغال نمی ریخت؟ حضرت محمد با رفتارش این ادم رو تحت تاثیر قرارداد و اسلام آورد.....حالا ما پلاکارد بگیریم و فحش بذیم و کلیسا بسوزونیم و انجیل له کنیم مثلا خیلی ثواب کردیم؟ ما با این کارا فقط تصویر اسلام رو خرابتر از اونی که هست می کنیم. واسه حل این چیزا راه حلای بهتری حتما پیدا می شه.

- نگرانم جنگ حهانی سوم کم کم شروع بشه......از همین خاورمیانه.

- دیگه دارم چرت می گم. می رم بخوابم

- اهان راستی امتحانم تموم شده می فهمی؟ تموم شد! ولی زهی خیال باطل! اصلن 2 ساعتم فرصت استراحت نداشتم. چه برسه به تفریخ و گردش و خوش گذرونی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام دی 1393ساعت 1:49  توسط nira  | 

ماتریالیسم. گانسیومرزیم و مصرف گرایی

یه سه روزی بود که یک عدد زوج مهمان ما بودند. این زوج محترم یک سالی هست که ازدواج کرده اند. می دونین با دیدن این دو نفر واقعا به این جمله ی کلیشه ای ایمان اوردم که مهم ترین اصل در زندگی مشترک تفاهمه. جمله ایه ک وقتی توی فیلما و تئاترها می شنویم یه پوزخندی می زنیم و فکر می کنیم جکه. از بس که شنیدیم و برامون تکرار شده همه جا. و من امروز پی بردم که واقعا اصل مهمیه. فکر کنین زوجی که وجه مشترک نداشته باشند. درک متقابل از هم ندارند. هر کدوم حرف خودشون رو بزنند و بخواهند نظر و دیدگاه خودش رو به اون یکی تحمیل کنه. می دونین این یه هرج و مرج محضه. مثلا همسرت از یه چیزی خوشحال می شه دوست داره یه جایی رو ببینه. و تو اون جا رو دوست نداری. چرا به خاطرش دو ساعت تحمل نمی کنی؟ و دوست نداری خوشحالیشو ببینی؟ پس این حرفایی که قدیما اندر احوالات دوست داشتن می زدیم کجا رفتن؟ وقتی یکی رو دوست داری به خاطرش خیلی کارا می کنی حتی اگه خودت اون کارو دوست نداشته باشی! اصلا دوست داشتن دیگری به ادم از خودگذشتی می ده. حس گذشت کردن. دوست داشتن ادم رو تغییر می ده! مهربون ترش می کنه. ولی یه حسی امروز بهم می گفت این حرفا رفته توی کتابا. وجود خارجی نداره.

من قدیم دخترایی رو می شناختم که به خاطر طرفشون از پول و رفاه می گذشتن. ولی حالا دخترایی رو می بینم که به خاطر پول از پدر و مادرشون می گذرن. دارم با خودم فکر می کنم واقعا بچه ها ما چی می خواد بشه؟ چه جور حیوون هاری رو به جای بچه می خوایم تحویل این جامعه بدیم؟ بچه ای که مفاهیم عشق و دوست داشتن رو نمی فهمه. جز خودخواهی و خود محوری هیچ چیز توی کتش نمی ره. عاقبتش چی میشه واقعا؟ بچه ای که قدردانی رو یاد نمی گیره و همیشه در حال شکایت از زندگیشه!

-یه نکته ی جالبی هم امروز کشف کردم اندر احوالات مصرف گرایی و کاپیتالیسم....ادمها در خدمت وسیله هاشون هستند. وسیله ها دیگه باعث رفاه ما نیستن. تبدیل به اشیائی شدیم در حدمت اشیایی که در محیط پیرامونمون هستن. کاپیتالیسم از ما ادمهایی با ظاهری یکسان و خواسته هایی تقریبا یکسان و هویتی یکسان ساخته. من و شما در اصل فرقی نمی کنیم فقط با اسم و فامیل از هم تفکیک می شیم. همه امون دنبال یه سری چیزها واحد هستیم. چه بخوایم چه نخوایم!!!!

پ.ن: هر چند فکر می کنم مردی که قدر چنین دخترایی رو نمی فهمه.... مفهوم گذشت و دوست داشتن رو نمی فهمه ..خب حقشونه یه دختر گیرشون بیاد مثل زالو زندگیشونو بکمه. و البته برعکسش هم صدق می کنه. درخت برای زندگی کردن لیاقتش بیشتر از ما ادمهای بی لیاقته...

- می رم بخوابم. شب بخیر

 

 


برچسب‌ها: از دیو و دد ملولم خدایی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم دی 1393ساعت 1:3  توسط nira  | 

فقدان های چند روزه یک ادم!!!!

کلی مطلب توی ذهنم هست. ولی واقعا قابل نوشتن نیست. روزای همه ما ترکیب از شادی ها و ناراحتی هاست. یه لحظه می خندی یه لحظه هم ناراحتی.

- یکی از بدترین فقدان ها از دست دادن یک دوسته. دوستی که با هم می خندیم. گریه می کنیم. دوست واقعی و یه دفعه بهت بگن این دوسته قراره بره و دیگه نیاد. خیلی خبر بدی بود..

- یکی از بدترین فقدان های ادم اینه که ادمی رو ببینی که می خوام خفه اش کنی ولی نمی تونی. یه دونه معتاد که راننده اژانس باشه و تصادفا هم دفعه قبل تو رو با یه عده دیگه برده باشه جایی و از روی صحبتای تو و اونا بوی پول و واسطه گری و معامله به دماغش بخوره و می خواد به هر نحوی که هست اونم در این داستان پولی به جیب بزنه .....و متوجه شدم شماره خونه ی ما رو سیو کرده!!! و فقط هم زر می زد و می گفت: اگه اون روز به من می گفتی توی شرکتای فلان سپاه اشنا داشتم. برات معامله ردیف می کردم. (و اون لحظه با خودم فکر می کنم تو اگر اینکاره بودی که چرا راننده آژانسی؟!)

- یکی از بدترین فقدان های ادمی اینه که شب امتحان کارتون بیگ هیرو 6 دانلودش تموم بشه و تا کارتون رو نبینی نتونی بری سر درس خوندن

- یکی از بدترین فقدانهای ادمی اینه که با یک دل و روده ی اشفته و متورم و ملتهب و جراحی شده مجبور بشی گن و لباس تنگ بپوشی و شب تا صبح رو از درد نتونی بخوابی.

- یکی از بدترین فقدان های ادمی اینه که عضو یه گروه وایبری از بچه ها دبیرستان بکننت و از بین 12 نفر تو و یه نفر دیگه تنها مجردهای اونجا باشی. هی این بگه عروسیم اونجوری بود هی اون بگه عروسیم اونجوری بود. و تو با خودت فکر کنی بابا تور کردن هم عرضه می خواد که تو نداری!

- یکی از بدترین فقدان های ادمی اینه که .... خب دیگه چیزی به ذهنم نمی آد. این نیز می گذرد. می دونم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 11:11  توسط nira  | 

بیشعوری چیست؟!

می دونین یکی از حسهای بدی که به من دست می ده چه وقتیه؟ وقتی که مجبور باشم از یه سری از بدیهیات! و مفروضات بحرفم. در حد شستن دستهای خود بعد از رفتن به دست آب ! (مثلا بگیم لطفا بغد از اجابت مزاج دستهای خود را بشویید) می بینین چقدر بدیهی و واضحه. ولی یه عده هستند که دستاشونو نمی شورن!

حالا فک کن توی روابط اجتماعیمون یه سری بدیهیات وجود داره که توش عین یک گوسفند رفتار می کنیم. اونم باید ادم بگه. تذکر بده! اگر می خواهید موجودی دوست داشتنی و جنتلمن یا لیدی به نظر بیایید باید در روابط اجتماعیتون یه سری امور رو رعایت کنید. من چند تا از خیلی واضحشو می نویسم بلکه یک عده از این بیشعوری خارج بشن..:

1) رعایت ادب ! ببینین رعایت ادب یعنی اینکه شما از یه سری مرزها عبور نکنین. به معنی لفظ قلم حرف زدن و کلمات فلمبه استفاده کردن نیست. یعنی در عین راحتی و صراحت و سادگی کلام از یه سری مرزها عبور نکنین. این موضوع در رابطه با یه خانوم خیلی مهمه. مثلا جک ها و مطالب کمر به پایین که مسائل جنسی و زنانه اشاره رو داره رو برای یه خانوم نفرستید! مگر اینکه طرف نامزذ و همسر و دوست دختر فابریکتونه! خارج از اون واسه کسی که غربیه تره اصلا چنین چیزی رو ارسال نکنید. این امر نشانه بی فرهنگی شماست نه تمدن و باحالی! از نظر من طرف صد در صد بیشعوره بوده و از پشت کوه اومده!

2) هیچ وقت به یک جراح فلب، عمل بای پس قلب رو توضیج ندید! ابراز معلومات بی خود و اضافه...به ادمی که بلده نباید بگید شما هم بلدید. این یک مهارت ارتباطی ضعیفه. بله اگر می خواید برای جلب نظر خانوم یا اقا استفاده کنین به جراح قلب مذکور بگید.. منم به این کار علاقه دارم! و نوعی وجه مشترک ازش بسازید! نه اینکه بگید جراح محترم ایا می دونی چطور عمل قلبو انجام می دن!؟ این ته بیشعوریه! نکنید این کارو

3)ابراز همدردی و تاسف به جای دادن راه حل (اسفالت شدیم از بس گفتیم ملت ولی هنوز نمی فهمند اینو) وقتی یکی از یک موضوع ناراحت کننده و تلخ می حرفه اون وسط از زر زدن اضافه خودداری کنین و فقط بگید: می فهمم ...ناراحت نباش. غصه نخور...مثال: طرف می گه دیروز بابام مرد داداشم یتیم شد....و طرف جواب می ده: اه چطوری یتیم شد؟! کی یتیم شد؟ یتیم چیه؟! داداشت الان تنهاست؟ ...می خوای من بیام بمونم پیشش؟ می خوای بری پیش مشاور؟! ....به جای اینا یه کلمه بگید: می دونم درد بزرگیه..ناراحت نباش..غصه نخور!!  اگه تا حالا دارید غیر این با دیگران برخورد می کنید شما بیشعورید! بهتون چرا بر می خوره!؟

4) نشان دادن مهم بودن (صد بار!!!! ) این شما رو خیلی دوست داشتنی می کنه. با خانوم یا اقا دارید قدم می زنید..طرفتون می خوره زمین. بازوشو بگیرید و  بهش کمک کنید و از جاش بلند شه و ازش بپرسید؟ حالت خوبه؟ طوریت که نشد!!! (این مثل یه کلید عمل می کنه! غیر ممکنه اثر نکنه) حالا طرف می خوره زمین طرف گوشیشو درمیاره با خودشو طرف سلفی می گیره. یا می گه: پاشو خودتو لوس نکن یابو طوریت نشده که...چه ادایی هم در میاره! اینا یعنی شما بیشعورید! کلا در گفتگوهاتون مطالبی رو که دیگران تعریف می کنن را سغی کنید بخشی رو به خاطر بپرسید و در گفتگوهای بعدی ازشون بپرسید. این یعنی گفتگو برای شما مهمند!

5) همه اینا از زر مفت زدن و اعتماد به نفس کاذب میاد که شما فکر می کنید از هر لحاط عالی هستید و دارای معلومات و استعداد و دانش و هوش بالا و ملاحت و زیبایی و خرد هستید.و از هر لحاظ به خودتون مطمئنید! حقیقت اینه که ما این ادمها نیستیم! ما ادمها سرشار از نقص و جهالتیم. کمتر حرف زدن و اینکه به خودمون بگیم ما خیلی چیزا رو نمی دونیم و کامل نیستیم و مشکل زیاد داریم..باعث می شه بهتر رفتار کنیم و دوست داشتنی باشیم. باور کنین!

6)تمرین: روزی سه بار  به جلوی آینه بروید و و 20 بار بخودتان بگویید: من مشکل زیاد دارم. همه چیز را نمی دانم. من یک انسان معمولی ام! من برد پیت و انجلینا جولی سک/سی هالیوود نیستم. من انیشتین و استیو جابز نیستم. من جورج کلونی جذاب فیلمها که زنان را به خود جذب می کند نیستم. من چارلیز ترون که همه مردان عاشقم می شوند نیستم..

- من فردا و پس فردا امتحان دارم. می فهمی؟ امتحااان !


برچسب‌ها: اندر احوالات مردمان بیشعور
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم دی 1393ساعت 15:56  توسط nira  | 

الان یهویی به سرم زد برم یه سر به وبلاگا و ادمای قدیمی بزنم!!! خیلیهاشون که اسمشونو می دونم و بهشون سر نمی زدم. بچه ها خیلی عجیبه. همه رفتن!!! به غیر از دو سه نفرشون....تقریبا همه خداحافظی کردن از اینجا و رفتن. هااهاا فقط من موندم. خیلی حس عجیبیه. انگار که اصلا این آدمها از اول وجود خارجی نداشتن. انگار که اون قرارای وبلاگی و اون روزا و داستانا و ماجراهااااا اصلا اتفاق نیوفتاده. تمام کسایی که ادعا داشتن و پز وبلاگشونو می دادن که بازدید داره مشهورن کاملا به تاریخ پیوستن.

ههااااهااا شایدم تازه به این نتیجه رسیدن که وبلاگ نویسی اساسا کار خزی هستش. نمی دونم. من روزای خوبم اینجا خیلی بوده و هست. شاید تعداد دعواهایی که اینجا با ادما کردم به 5 مورد هم نرسه. ولی یه چیزی که خیلی ازاردهنده است محیط خاله زنک و ابزیرکاه اینجاست. یعنی اکثریت وبلاگ نویسا دو وجهی هستن..یه وجهش همینه که می نویسن و جواب کامنت می دن و اینا..یه وجهی دارن فقط توی کامنتای خصوصی می شه پیداش کرد. و اون وجه کامنت خصوصیشون یا خیلی خوبه یا خیلی بد! حد وسط هم نداره :)

اصلا اینا چیه من میگم؟

دارم می گم امتحان دارم ..می فهمی؟ امتحان !

می دونین وبلاگ نویسی کلا به این ربط داره که شما چطور بهش نگاه می کنین... یا اینجا دنبال چی می گردین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 18:38  توسط nira  | 

عنوان نداریم

به خودم امروز گفتم این نیز می گذرد!!

هر چی که هست می گذره...

همین حرف دیگه ندارم. امتحان دارم می فهمی؟ امتحان !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 17:41  توسط nira  | 

باقی مونده

- اقا ما در راستای چند روز مونده به امتحانا فیلما رو دانلود می کنیم و شبها هم می شینیم تماشا می کنیم!!! گویی که بعد از امتحانا اصلا وقتی برای فیلم دیدن نداریم. یکی از فیلمایی که دیدم گان گرل بود. (Gone Girl)

یه نمونه خوبی بود از این تکنیکهای جدید روایت. فکر کنین شما با یه عده کرکتر طرفید که نمی فهمید کدوم راست می گه.. و اعتماد خودتون رو به تمام طرفین ماجرا از دست می دید. این زمانی رخ می ده که راویی داستان رو روایت می کنه که دروغگوئه. یه ذره اخرای فیلم سمبل شده بود..ولی به یه بار دیدنش می ارزید. ببینید حتما.

- یه چیزی که یادم رفت بگم توی اون سفر پر ماجرای من به کوه توچال. خارجی اینا زیاد دیدیم. توی ایستگاه پنجم یه دونه المانی دیدیم که چند تا دختر و پسر دورشو گرفته بودن. حالا منم روم یه طرف دیگه بود اماگوشم با اینا بود...دختره ایرانی اول ملیت و سن پسره رو پرسید و اینکه برای چی ایرانه و چقد می مونه بعد ازش پرسید: دوست دختر داری؟ المانی بدبخت هم گفت نه. بعد دختره بهش  شماره تلفن ایرانی داری؟ اونم گفت اره. گفت خب پس زنگ می زنم با هم بریم بیرون!!! این دختره به جای شال..یه کلاه گذاشته بود یه ماتیک صورتی پرنگ هم بالاتر از لبش زده بود. اقا لوبتی بود...

بعد که از تله کابین پیاده شدیم...باز همین دختره رو دیدیم که دقیقا داره همین گفتگو رو با یک چینی انجام می ده!! :))))و ازش شماره میگیره !!

- و من فهمیدم که دیگه پسر ایرانی جواب نمی ده و اینترنشنال کار می کنن...

- یه مورد دیگه هست دختر همسایه امونه که فردا اینا می تعریفم....

- نذارید دیگران به عینکتون برینند که باعث بشه دنیا رو گه ببینید....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم دی 1393ساعت 21:14  توسط nira  | 

مطالب قدیمی‌تر