نیرا و مریدان

آبگوشت

حیف امروز کاخ گلستان نشد بریم.....بازار اینقدر شلوغ بود که حد نداشت. دیدن رستوران حسین آشپز و خوردن یه آبگوشت خفن و اصیل واقعا این نرفتن رو جبران کرد. یه رستوران اون ته مها. 

به نظر من بدترین موضوع بازار اون دلالایی هستن که می خوان فرش بهت قالب کنند و سیریش می شند....

و یه چیز خیلی بدتر ادمهایی هستند که مداوم التماس دعا دارند و خیال می کنن چه خبره. ادم دیوانه می شه از دستشون.

- خیلی دلم می خواست از پدیده استعمار در وبلاگ نویسی و وبلاگهای مستعمره بنویسم. ولی راستشو بخواین می خوام فوت کوزه گریشو نگه دارم واسه خودم و بهتون یاد ندم....فقط بدونین میشه در یه سری شرایط خاص یک وبلاگ رو مستعمره کرد و از امکانات و ویژگی‌های خاصی که داره استفاده کرد و در عرص چند روز شهرت و بازدید به جیب زد  و در عرض چند روز حداقل 40- 50 نفر بازدید کننده رو به جمع بازدیدکننده هاتون اضافه کنین. هیچ وقت باعث شهرت دیگران نشید یه قانون نانوشته میان ایرانی ها هست که وقتی از کسی تعریف بشه به وبلاگش خیلی سر نمیزنیم ولی اگر بدشو بگیم...دیگران حتما سر از اون وبلاگ درمی آرند. و می دونین باحالی داستان کجاست؟‌  حافظه کوتاه مدت جامعه وبلاگیه. اینقدر خر تو خره که کسی یادش نمی مونه و همه داستانا هر چقدر خوب و هر چقدر بد فراموش می شند. یه مثال بزنم از چند سال پیش از خانومی که خیلی ها می شناختنش. اسمشو بذاریم مونا. این مونا خانوم تظاهر به تجرد می کردند درحالی که قبلا ازدواج کرده بود و بچه هم داشت و طلاق گرفته بود. یه روزی دیدیم چند تا از این وبلاگ نویسا شروع کردن این مونا جون رو ضایع کردن و هویت واقعی و زندگیشو رو کردن...در عرض چند روز این مونا به یه شهرتی رسید که بیا و ببین. بازدیدش مثلا از 200 تا رسید به 900 تا....و جالبش اونجا بود که به هر حال اون ادم معروف و داستان فراموش شد..یعنی الان هیچ کس حتی الان نمیدونه موضوع مال کیه و کجا و کدوم وبلاگاست ولی بازدید وبلاگ مونا حداقل روی 600 تا در روز فیکس شد !!! اون احمقا ناخواسته معروفش کردند... حالا دیگه جزییاتشو خودتون استخراج کنین  و قوانین این کارو در بیارید...به من چه اصن!!!:)))

پ.ن: ممکنه الان بگین که باباا یارو رو آبروشو بردن... ولی همون ماجرا به من نشون داد که در محیط مجازی حتی اینم زود فراموش می ره و از بین میره. انگار که اصلا رخ نداده....دلیلش هم اینکه هیچ چیز اینجا ثابت و مداوم و ماندگار نیست...

پ.ن 2 : اون روز دیدم یکی با عبارت "مایو پوشیدن در اروپا" وارد وبلاگ شده...سوال اینه از دوستان اینجا کسی مایو تنشه که اینجا اومده دنبالش؟ خجالت نمی کشید؟ شماها خودتون وبلاگ ندارید که اینجا با مایو میاین؟ :))


برچسب‌ها: آبگوشت حسین آشپز
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 20:22  توسط nira  | 

امروز

-بچه ها من واقعا ناراحتم..می دونین دیگه کلاس نویسندگی نمیرم...یه مدتی هست. اصلا حس داستان نوشتن ندارم. یه چند هفته ای هست...انقدر که کار روی سرم می ریزه هر هفته که دیگه به داستان نمی رسه...

-فردا برای اولین بار می خوام برم کاخ گلستان رو ببینم با رفقااااااااااا....یعنی به نظرتون چیزی داخلش واسه دیدن باقی مونده؟ یادمه چند سال پیش که رفته بودیم کاخ شاه توی رامسر...واکنش مردم خیلی جالب بود....می گفتن..وااااااااا این شاه بدبخت که چیزی نداشت..الان برو خونه پولدارارو ببین ...ببین چه خبره !!! :)))  این که چیزی نیست..یعنی به وسایل باقی مونده توی کاخ می گفتن هیچی !!! اصن یه وعضی...راست هم می گن یه فامیل خیلی دوری داریم..اینا خیلی مایه دارند..بعد وقتی می خواستن مهاجرت کنن از ایران و برن امریکا دقیقا یه شرکت مخصوصی رو استخدام کردن که وسایلشون رو بسته بندی کنه و سوار کشتی کنه ببره امریکا....و مادرم می گفت مبلها و وسایلش تاریخی ان...اینقدر ارزش دارند....

- دوستان اینجا قرار نیست هیچ خبری بشه.... گفته بودم که من از اب گل الود این چند وقت ماهی گرفتم. و احتمالا چند هفته دیگه روشش رو بهتون آموزش می دم...خیلی کار جالبیه...  واسه فهم بهتر موضوع رجوع شود به توافق وین( ظریف و 5+1 )

 


برچسب‌ها: سیاست نفع بیشتر بردن در چالشهای سیاسی
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 13:39  توسط nira  | 

نکات

دیروز که روز تولدم بود خیلی جالب بود. دیدم یه اس ام اسایی میاد....توی این مایه ها:

تولدتان مبارک از 30 درصد تخفیف کلینیک پوست و مو برخوردار شوید..

فک کنین از اینا در مدلای مختلف اومد و کم مونده بود دیگه تخلیه چاه هم  بنویسه تولدتان مبارک از 10 درصد تخفیف استفاده از خدمات ما برخوردار شوید. حالا شاید دیدین قصابی و نونوایی و میوه فروشی هم اینو داد..

اصلا ادم از روز تولدش پشیمون می شه...وااااالا...

- به نظر میاد اقایون دارند معاهده گلستان و ترکمنچای رو به بدن می زننن....دلم واسه سعید ج--لی--لی تنگ شده. یه جنگی چیزی می کردیم اون وسط. ولی خب ما روحا..نی رو واسه  دوره بعد هم می بینیم که من بازم ترجیه میدم که باشه... ادم توریستا رو می بینه توی مملکت حس بهتری داره

- گاهی وقتا ادمو مجبور می کنن یه کاری بکنه که دلش نمی خواد....ولی یه دوستی دارم دریا ... از بچه های با معرف وبلاگی بود. این خانوم یه بار یه جمله گفت من آویزه گوشم کردم...این خانوم می گه: جلوی کسی که می /گوزه اگه نرینی خیال می کنن کو////ن نداری... :))) خدا سلامتش کنه این ادمو...مفهومی که توی این جمله هست خیلی عمیقه!!!

- اگه بچه های خوبی بودید بازم واسه تنوع از امیرحسین پست میذارم بخندیم...چقد من این موجودو دوست داشتم خودم..یعنی یه کرکتر ایده الی طراحی کرده بودمش..مردی که همه ارزوشو داشتیم. چیزی که نسلش واقعا منقرض شده ! :)


برچسب‌ها: گلستان و ترکمانچای
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 20:15  توسط nira  | 

از اعماق تاریخ تصادفا

یک برگ خاطره ....

این پستی که می بینین صرف نظر از اینکه بعضی تیکه هاش الان به نظرم بی مزه میاد..ولی خدایی من خیلی باهاش حال می کنم......حیف شدم من اصلا !


برچسب‌ها: امیرحسین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 23:7  توسط nira  | 

میکسچر

همه ما ادمها دو وجهی هستیم. یعنی درون ما دو بخش داره. بخش خوب و بخش بد !!! طبیعتا باید بخش خوب بر بخش بد غلبه داشته باشه و کفه اش سنگین تر باشه. تجربه ثابت کرده ادمهایی که زیادی تظاهر به خوبی می کنند ...مطمئن باشید بعد بدشون خیلی سنگین و غیرقابل تحمله و به شما شوک وارد می کنه. مثلا می گیم طرف اون روشو درآورد یا می گیم من هیچ وقت نفهمیده بودم فلانی اینقدر هاره. اصلا بهش نمی خورد.

به نظر من بهترین سیستم در ظرف درونی ما اینه که هر دو بعد رو نمایان کنیم. حالا خوبی رو نگفتید چه بهتر ولی حتما از کارای بدی که کردید حرف بزنید. یا بشینید حساب کنین ببینین چند تا کار خفن و بد انجام دادید. این خیلی بهتون کمک می کنه.

- امروز دکتر رفتم و کلی داستان دیدم. ولی خداروشکر فعلا از جراحی و اینا خبری نیست. اقا من می خوام ورزش تای چی برم. بهم گفتن تاچی چی چوآن برو. که برای اعصاب مفیده. کسی می دونه کجا واسه خانوما هست؟

- امروز یک کادوی فوق العاده گرفتم. چیزی که با هیچ پول و رقم و کالا و شی ای قابل مقایسه نیست. اصلا نمی شه روش قیمتی گذاشت. چقدر خوبه که از یاد نبردنت ! و شاید می تونم ازش از بهترین کادوی زندگیم یاد کنم...

- راستی چقدر خوبه از اب گل آلود ادم ماهی می گیره. خیلی کار مفرحیه :)))) خیلی به ندرت این کارو می کنم ولی واقعا حال میده و البته گاهی مجبور با ادمایی همکلام بشی که در شان تو نیستند..ولی به تنوع ذهنی ای که ایجاد می کنه می ارزه به نظر من...یه مدتی می شه وقتی یکی بهم فحشهای بد می ده احساس می کنم چقدر در خودش احساس خردشدگی و تحقیر شدگی میکنه...که اینکارو می کنه...و با فحش همانند فاضلاب مستراح  تخلیه می شه. منم فحش می دم ولی خیلی دست به عصا می شم...چون فحش دادن از ضعف ما میاد نه قدرت!

- همه ما در اتفاقاتی که برامون می افته مقصریم. اول خودمون مقصریم. خواهشا یقه ملت رو نگیرید..که به من اینکارو کرد. سر من کلاه گذاشت. اون این کارو کرد تو چرا اینقدر احمقی که چشمتو باز نمی کنی .... و خودتو در معرض چنین وضعی قرار می دی؟!  


برچسب‌ها: دمت گرم خدایی, لیبرال, رادیکال
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 20:18  توسط nira  | 

روز تولد

داشتم فکر می کردم دوشنبه تولدمه.

خیلی عجیبه هر سال به روز تولدم فکر می کنم میبینم توی اون سال در یه شرایطی بودم. هیچ کدوم از سالهام عین هم نبوده....خوب و بدشو کاری ندارم. به نظر من هرگز تکرار نشدن....نه خوب نه بد...

و عجیب اینکه چقدر زمان واسم دیر گذشته..خیلی طول کشید تا شد 29 سالم. خیلی طول کشید تا رسیدم اینجا و خیلی وقتا خیلی سخت گذشت بچه ها....و خیلی خوشحالم که هیچ کدوم از روزای تولد سالای قبلم تکرار نشدن...

قدیم ترا اینجا نوشته بودم که فکر می کنم روز تولدم باید اتفاق خاصی بی افته...ولی اینجوری نبوده هیچ وقت ....

- واقعا اون جماعتی که جلوی در به خاطر یه ظرف غذا خودشونو می کشن..با اینایی که وبلاگ می نویسند فرقی دارند؟ نه ندارند...اکثرشون همون ادمان...

- همیشه بی طرفی رو بهترین سیاست می دونم ...ولی ...اینبار گفتم یکم تنوع به زندگیم بدم... :))

-


برچسب‌ها: از دیو و دد ملولم خدایی, انسانم ارزوست شدیید
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان 1393ساعت 22:31  توسط nira  | 

افشاگری

امروز یه کامنتی داشتم. خیلی جالب بود. دو تا لینک طرف برام گذاشته  که راجع به یکی از بچه های وبلاگی بود. و یه ماجرای غریبی رو راجع بهش تعریف کردند که خودشو یه پسر جا زده و مخ یه دختری رو زده و سرکارش گذاشته و کلی صفتها و فحشهای بد رو بهش نسبت داده بودن. برام عجیب بود. می دونین اینکه چطور ادما اینقدر راحت به هم همه جور چیزی نسبت می دن و متهم می کنند و تهمت می زنند. راست یا دروغ بودنش معلوم نیست. واقعا نمی شه گفت نویسنده های اون دو تا وبلاگ دارند حقیقتو می گن یا دارند همه حقیقتو می گن... و حالا دارم با خودم فکر می کنم...کدوم یک از طرفین راستشو می گه؟ اونی که بازیچه شده؟ اونی که بهش فخش دادن؟ و خیلی متاسفم که بگم نمی شه واقعا فهمید! ما نمی دونیم چی گذشته بین این ادما !!! چیزی که جالب دختر مثلا قربانی داستانه. به یه ادم مجازی چنان وابستگی پیدا می کنه که حد نداره....سه سوت می خواد خودشو با دوستی با یه پسر تسکین بده! و وقتی لینک وبلاگی که مثلا واسه فحش خور ماجراست رو باز کردم. و گفتند که صاحب این وبلاگ می گه پسره ولی در حقیفت دختره...یه چیزی خیلی جالبه. و اون کامنت همین ادمهاست !!! برید به پستهای خیلی قدیمی ترش سر بزنید واقعا یه تعدادی خانوم محترم رو می بینین که سیریش شدن که برای هر پست کلی کامنت گذاشتن...یعنی بخوای حساب کنی اگه موضوع راست باشه. خوب خودشون مستعد چنین فریب خوردنی هستند!! ..وبلاگ که  مکان دوست پسریابی و شوهریابی نیست..والا وی چت و تانگو و وایبر و واتساب و کلی اپلیکیشن هست برای دوستیابی!!! چی از جون نویسنده های وبلاگها می خواین اخه من نمی فهمم!!!

و من می دونین این وسط برای چه کسایی متاسفم شدم؟ واسه اون احمقایی که با خوندن چنین پستهایی جو می گیرتشون ! و شروع می کنن به فخش دادن به اون ادمی که نمی شناسن..و نمی دونن واقعا چیه داستان. از من به شما نصیحت...وقتی می بینین یکی داره دیگری رو تخریب می کنه و مثلا افشاگری می کنه ...از اونی که این کارو می کنه بیشتر بترسید نه از اونی که فحش خورده. این یعنی اون ادم اگه به هر دلیلی باهاش دشمن بشید باهاتون همین کارو می کنه !!!

- خواهشا وقتی اینطور افشاگری ها رو می بینین قضاوت نکنین. من و شما نمی دونیم !!!

- خواهشا جوگیر نشید....چون من و شما نمی دونیم!!!

- پ.ن: توی تاکسی با سه نفر!!! یه پیکان قراضه که شیشه اش پایینه. یه کامیون از کنارمون رد می شه و گاز می ده و دود سیاه رو فوت می کنه داخل ماشین. من و اون  دستمونو می گیریم جلوی دماغمون و با دست فضا رو با می زنیم که دود بره و سومی که چسبیده به پنجره میگه: اینجوری نگام نکنین ..کار من نیست...من زورم نمی رسه همچین کاری کنم !!!

 


برچسب‌ها: اندر احوالات جماعت افشاگر و افشا شده
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 20:58  توسط nira  | 

لباس

هیچ دقت کردین؟ ادمهایی که لباس و تیپ بهشون کرکتر می ده؟! ادمهایی که وقتی یونیفورم یه اداره..سازمان ..نهاد یا یه لباس خاص  رو میپوشن..جو می گیرتشون...البته به جز رفتگران خیلی زحمت کش شهرداری...

گروه اولش رو همه می دونن...اونایی که توی صنایع هواپیمایی کار می کنند..حالا این از کارمند اژانس هواپیمایی شروع می شه تا مهماندار و خلبان و مهندس خلاصه که هر کی لباس فرم مخصوص این صنعت تنشه...اکثرن همین..پرواز خارجی بشه که دیگه چه بیشتر !!!
گروه دوم اونایی هستن که نقش محافظ یا بادی گارد رو دارند..و اسلحه حمل می کنن...مثلا دیدین ماشینای پول رسانی ایران رو؟ اون ون مشکیا که دو تا گارد مسلح مشکی پوش داره...و اکثرا یه عینک افتابی تیره مشکی به چشم دارن ....و پشت درای باز ون وامیستن و محافظت می کنن...

گروه سوم که با درجه پایین تر لباس بهشون کرکتر میده...اونایی هستن که بعد از تموم شدن مراسم عروسی و تالار..جلوی در ورودی تالار می ایستند..اعم از خانوم و اقا..که البته در خانوما بیشتر...مخصوص وقتی که ارایش غلیظ و نصف دیزاین موها بیرون یا مثلا دنباله لباس شبشون از پایین مانتو زده بیرون و روی زمینه یا با دستشون نگه داشتن.....

گروه بعدی با درجه کمتر دخترایی که مثلا ساعث 10 کلاس دارن و می خوان وارد دانشگاه باشن. یه قیافه فرش ارایش کرده و مرتب و تر تمیز و عطر زده....اینا هم استایلی که دارند بهشون کرکتر میده....

سوال اینه اگه اینا رو از تنمون در بیاریم.....چی ازمون می مونه؟ ایا باز هم همون اعتماد به نفس و ژست رو می گیریم؟  اگه نه !!!! اون وقت کرکتر ما یه چیزایی کم داره !!!
پ.ن: امروز یه توصیه مفید شنیدم....واقعا کم پیش میاد کسی یه حرف مفید به ادم بزنه که به دردش بخوره....دمت گرم !


برچسب‌ها: یه ضد حال مسخره خوردم امروز, ولی مهم نیست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 23:24  توسط nira  | 

بی تربیت

می گم من این همه اینجا حرف میزنم..خودم اوضام خیلی خرابه.....کلا در این شش ماه گذشته من دومین عمل ناجوانمردانه امو هم مرتکب شدم و اون جعل یک معرفی نامه پزشکی بود!!! قبلی هم زیرآب یه بنده خدایی رو پیش رئیسش زدم چون می خواستم از دستش راحت شم..نگرانم واسه از این به بعد خودم. نکنه برم قاتل زنجیره‌ای بشم؟ اصلا نکنه برم 3 هزار میلیارد تومن بدزدم؟ نکنه من همون تخم مرغ دزد معروفم که فردا قراره شتر مرغ دزد بشم؟؟ نکنه یه وقت برم جزو اسید پاشا بشم؟ وای شایدم  رفتم ابوبکر بغدادی شدم!!!‌ خلاصه که ادمو مجبور می کنن که مرتکب عمل ناشایست بشه ....واسه یه معرفی نامه ساده...ادم مجبور میکنن دست به یه کارایی بزنه و از اطلاعات فتوشاپیش استفاده کنه !‌:)))  نمی دونم به هر حال قدیما به صداقت بیش از امروز اعتقاد داشتم. ولی وقتی می دونی صداقت جواب نمی ده..مجبوری بد بشی!

پ.ن:‌ راستی خدا رحمت کنه مرتضی پاشایی رو من کلا ازش یه نصف اهنگ تا حالا گوش دادم و تصادفا عید امسال توی تلویزییون وسط یه دونه اهنگ نشونش دادن..با خودم گفتم این یارو چرا کلاه رو سرش گذاشته. چقد بی ریخته. و خب نمی دونستم سرطان داره. به هر حال خدایش رحمت کنه. ولی یه چیزی که جالبه....مطالبیه که در موردش می خونم. خدایااااااا....دیگه رسیده به مزامیر داوود و صوت پیغمبری و محصور کننده !!‌ والا تا وقتی که زنده بود ما نمی دونستیم همچین صدایی دارند.....وقتی فوت کردند فهمیدیم در حد حضرت داوودند ! مرده های ایرانی همیشه اینجوری و یه دفعه عزیز دل همه می شند و زودتر از یه رفتگر توی امریکا فراموش می شند!‌


برچسب‌ها: همچین جونوری نویسنده این وبلاگه, اصن یه وعضی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 21:46  توسط nira  | 

کلمات

امروز دنبال یه واژه ای می گشتم..توی متنی که تایپ می کردم لازمش داشتم. هر چی فکر می کردم کلمه مناسب  به ذهنم نمی اومد ...تا اینکه کلمه هدف گذاری یادم اومد. چیزی که از یه بنده خدایی شنیده بودم. بعد به این موضوع رسیدم که کلا خیلی از ما ادمها میام از یه سری مفروضات و فلسفه ها و مطالب روانشناسی درست و مفید نتایج و برداشتها و رفتارهای احمقانه و غلط استخراج می کنیم. باور کنین این خودش خیلی هنر می خواد....که تو  یک اصل درست و منطقی رو در نظر بگیری  و بعد در حین ادای احترام به فیلسوفان و اندیشمندان و روانشناسان یه پا تو بذاری این ..یه پاتم بذاری اون ور و برینی به ایون نظر کذایی !! در عین نادانی و بیشعوری خوب خلاقیت هم می خواد....

دلم می خواد یه مثالی بزنم که به درک این موضوع کمک کنه. مثلا من به شما بگم که می خوام برای زندگیم یه سری هدف تعیین کنم. ..خوب در اصل خیلی این خوبه . همه باید برای زندگیشون هدف داشته باشند. شرایط این هدفها هم طوریه که بر اساس توانایی خودتون اون رو در نظر بگیرید. مثلا نگید می خوام انیشتین بشم ..یا می خوام برم شعبون بی مخ بشم ...یا مثلا بمب اتم بسازم و بر جهان حکومت کنم یا بر عکسش...بگید من هدفم اینکه هفته اینده دو هزار تومن در بیارم برم یه دونه پفک بخرم...یعنی نه اونقدر بزرگ نه اینقدر کوچیک!!! یه چیز معتدلی مد نظره که در عین ایجاد انگیزه و روندن شما به سمت جلو باعث بشه  شما رو خوشحال کنه و و تا حد امکان هدفی که به دست میارید اثر ماندگاری داشته باشه

حالا تصور کنین ادمایی که همین سبک حرفارو می زنن و بعد مثال میارن براتون و می گن ..مثلا خود من ...رفتم هفته پیش یه جفت دمپایی لولیین خریدم !!! یا مثلا از اون فاجعه بارتر استفاده از نظریات نیچه و دلوز و دریدا و بکت و ایناست....که طرف از همون مطالب استفاده می کنه و خودش رو نو اندیش یا دگر اندیش می بینه. در عین برداشت غلط از نظریات این سبک ادمها چندتا هم تحلیل شخصی چرت می ذاره روش و تحویلتون می ده. که باز هم  این زر زدن علاوه برخلاقیت نیاز به اعتماد به نفس بالایی داره. خلاصه که متاسفانه این سبک ادما داره تعدادشون زیاد میشه..... دانش بنیادینی که وجود نداره. خیلیها خیال می کنند با چهار تا متن شر شده توی وایبر و واتساب دانشمند شدن....شعور و تمدن بشر اولیه که چیزی نمی دونست...خیلی بالاتر از ادمهای عصر ارتباطات و فناوری اطلاعاته!

- بگذریم......


برچسب‌ها: اندر احوالات صیغه ریدم ریدی رید
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت 22:11  توسط nira  | 

مطالب قدیمی‌تر