نیرا و مریدان

کمک رسانی

ادمیزاده دیگه ..یه وقتایی هر روز دلش می خواد بحرفه..یه وقتایی هم دلش نمی خواد بحرفه !
جالبه کلی مطلب داشتم واسه گفتن ولی الان ذهنم پریده کلا !!

فقط بگم: امروز یه تلفن داشتم از یه ادمی که...به سختی خودمو کنترل کردم بهش چیزی نگفتم. چرا ادما اینقدر فیلم میان؟! کلا به یه سری رفتارا الرژی دارم. حالا داستان داره این تلفن.... دو تا کتاب از اون ور می خواستم. چون توی ایران پیدا نمی شه و پی دی اف هم نداره...خلاصه از یه بنده ی خدایی که تصادفا گفت میاد ایران خواهش کردیم که اگه میاد ایران این دو تا کتابو بخره و منم پولشو به دلار بهش بدم. و شماره امو هم بهش دادم. حالا بعد سه ماه دیدم یکی زنگ زده می گه من فلانی ام....اومدم ایران..منم خوشحال و خندون که اخ جون کتابارو آورده....

بعد دیدم پای تلفن می گه شماره ات توی گوشیم بود !!! ولی نمی دونم واسه چی ....و من بهش توضیج دادم که جریان اون دو تا کتاب بوده ! و بعد گفت آهااااااااااان تازه یادم اومد..وای شرمنده نیاوردم !!!! ببخشید!!! بعد چند دقیقه بعد اینطوری کرد: حالا وقت داری هفته دیگه بریم بیرون یه قهوه بخوریم؟!! من سه هفته ایرانم!!!

منم با خودم گفتم تو منتظر باش که من باهات بیام بیرون قهوه بخورم...

هر چند یکی از دوستان می گفت ادم برای کسی که نمی شناسه کتاب نمیاره..ولی خب من اگه بودم میاوردم....تازه کتاب دایرت المعارف نبود که دو تا کتاب کوچیک نمایشنامه از یه نویسنده ی امریکایی بود.60 دلار می شد همش..هیچی دیگه حالا باید یه فکری دیگه بکنم.....

- من خیلی سخت از کسی چیزی می خوام تا جایی که در توانم باشه از هیچ کس هیچ چیزی درخواست نمی کنم ولی در اون موارد معدودی هم که اینکارو کردم اساسا مثل سگ پشیمون شدم. چون احساسام اینه که این رفتار متقابل نیست..یعنی اگه کسی از من کاری بخواد من براش انجام می دم ولی اگه من یه کاری بخوام..نه!! با کلی کش و قوص و منت بازم طرفت حتی صمیمی ترین دوستات هم انجام نمی دن! برای همینه تا جایی که بتونم سعی می کنم به کسی احتیاج نداشته باشم...مثلا چند وقت پیش به یکی از دوستای صمیمیم گفتم فلان ادرس سایت رو از برادرت می پرسی بهم بگی؟ باورتون میشه ؟ نکرد اینکارو....تا الان که دارم این پست رو می ذارم و این بار سوم بود که ازش خواستم.

- همین دیگه من برم.....فهههههههههلا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آذر 1393ساعت 17:0  توسط nira  | 

یک جدال عشقی بین من و دختره!

امروز یه ماجرایی واسم توی کلاس اولم اتفاق افتاد که اگه ننویسم واقعا به بشریت ظلم مضاعف کردم.

داستان از اونجایی شروع شد که من از اول سال تحصیلی جدید سعی کردم کمی دوستانه تر باشم..به قولی دوست پیدا کنم و یکم بیشتر معاشرت کنم. بر خلاف اینکه به شدت به آدمها بدبینم. هیچی من با سه تا دختر که یه اکیپ سه نفره رو تشکیل می دن روزای سه شنبه تا یه حدی دوست شدم. ولی خیلی صمیمی هم نبودم. هفته پیش سر اون کلاس ادبیات کذا من طبق معمول رفتم نه نشستم. ردیف آخر دقیقا جای 6 نفر هستش..که یکیش مال منه معمولا. شما تصور کن این سه تا نشستن....منم نشستم. کنار دیوار هم یه پسزه نشسته....و بین من و این پسر یه جای خالی بود. یه پسر دیگه که همکلاسی ماست و خیلی هم اوا حرف می زنه..هفته پیش اول ردیفای جلو بود بعد که دید کنار من و پسره جا هست اومد و نشست کنار من یه پسر تقریبا 32-33 ساله و بسیار کول و مدرن..از اینا که بی منظور با کسی حرف می زنن و چیت چت می کنن.. حالا این طرفم که یکی از این سه تا دختر نشسته بود..ااول ترم گفته بود که از این آقا خوشش میاد...حالا پسره هفته ی پیش توی حرفاش بهم گفت که دوست دخترش تحقیقشو می نویسه و خلاصه می گفتیم می خندیدیم که وقت بگذره. بعد من دیدم این دختره علاوه بر اینکه هی زیر چشمی نگاه میکنه..گوششم پیش ماست که حالا چه خبرررره !!! من از دخترا واسه این چیزاشون متنفرم! و اتفاقا همونجا به این دختره هم گفتم که ببین می گه دوست دختر داره هاااا !

حالا داستان مال این هفته است...رفتم سر کلاس طبق مغمول ردیف آخر..دیدم این دختر نشسته  درست روی صندلی ای که هفته پیش من نشستم...و جاشو در حقیقت با من عوض کرده که کنارش خالی باشه!!!! و اون پسره بیاد بشینه ....و البته اومد و نشست..اولا فکر کردم سهویه...ولی بعد از نوع حرف زدنشو و سیریش شدنش به پسره دیدم جدی عمدا نشسته فکر کرده که زودتر بیاد جای من بشینه !!! :)))))) که بی افته کنار پسره !! و خلاصه جزوه خودشو به پسره داد و کلی ادا و اطوار دیگه !!! یعنی دهنم وامونده بود از حرکتش..

باحالی داستان اینجا بود که پسره از اول تا اخر مقاله خوند و چند جمله بیشتر باهاش حرف نزد!!!!

- ببخشید ولی من به نظرم ادما خیلی کثیفن.. مسئله جنس مخالف و به دست آوردنش به هر نحوی اینقدر واسه ما جدی شده که مثل سگی رفتار می کنیم که دنبال یه تیکه استخونه....و همه چیزو زیر پا می ذاریم و فکر می کنیم خیلی زرنگیم. و می دونین تصمیم گرفتم اصلا هفته دیگه برم میز اول بشینم...

- البته این بار اول نیست چنین اتفاقی واسم می افته.....  پدیده ی جنسیت واسم حل شده. ادم با هر پسری حرف می زنه قرار نیست منظوری داشته باشه...قرار نیست به ازدواج و دوستی و عروسی و مهمونی ختم بشه ....و جالبه پسره اینو می فهمه و باهات راحته..ولی دخترای اطرافت نمی فهمن اینو...خیال می کنن حتما نقشه ای در کاره !!! منظوری پشتشه و سریع یه رفتاری می کنن که ازت عقب نمونن...توی دو تا دانشگاه اینو تجربه کردم !

- همین دیگه ... واقعا حس چندش داشتم.....

- اقا می خوام این مسابقات مستر ورلد کامپتیشن رو دانلود کنم بفروشم به ملت !! سی دی ای 4 تومن ! :)) فک کنم پول خوبی توش باشه

بعد نوشت: اهان راستی من می گم مگه ما فیس بوک و تانگو و وی چت و کلی سایت و اپلیکیشن واسه دوست یابی نداریم؟ پس چرا اینا اینجوری می کنن..خدارو شکر دیگه الان زمان قدیم و قحطی نیست..؟!

 


برچسب‌ها: امان از دخترها
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 21:38  توسط nira  | 

مستر ورلد کامپتیشن

امروز صبح من و تو داشت مسابقات میس ورلد 2014 رو نشون می داد....شرکت کننده افریقای جنوبی امسال برد. مامانش پرستار و باباشم دکتر بود. خودشم پزشکی می خوند. اصلا گل و بلبل و پرنده از این ادما می بارید. همه اشون به فکر زیبایی جهان و بشر دوستی و کمک به کودکان و نیازمندان هستند....

من هیچ وقت این مسابقات ندیده بودم....و دلم هم نمی خواد دیگه ببینم.....یادمه یه شاخه از فمنیستای رادیکال به این میس ورلدا حمله می کردن و مسخره اشون می کردن و گوجه و تخم مرغ ب سمتشون پرت می کردن...حالا اونا دلیلشون چیز دیگه ای بود..ولی واقعا می بینم کار درستو اونا می کردن..... فک کن زنا با یه اموزش خاصی که می بینن می رن اون بالا و نقش یه دختر فوق العاده عالی از هر لجاظ رو بازی می کنند...و جالب اینکه تمامش بر اساس کدای فالوسنتریزمه....یعنی معیارای مردونه بر این داستان حاکمه. مثلا زن لاغر قد بلند و دماغ کوچیک و صورت شبیه باربی و موهای بلند و مجعد....با یه صدای آروم و یه لبخند زیبا.. واقعا فکر می کنین کی به این نتیجه رسیده که یک زن در این مسابقه این شکلی باشه؟ چرا زن کوتاه قد و چاق معیار نیست؟!  دارم فکر می کنم داریم واسه مردا هم همچین چیزی؟ یعنی مرد زیبایی سال ؟! توی این مایه ها؟ بذار برم گوگل کنم ببینم داریم....

اقا داریم همچین مسابقه ای !!! مستر ورلد کامپتیشن !!! امسال یه پسره از دانمارک برده (Nicklas Pedersen )اااه چرا مسابقاتشو نشون نمیده؟!!؟!؟!؟ چرا من نمی دونستم همچین چیزی هست؟! چرا؟ نامررردا ...

عکس یارو رو گذاشتم ادامه مطلب...بچه ها خودتون برید اسمشو بزنید..پسره هیکلی داره هاا....از اون تیریپ 6 تیکه هااااا.......(چیه چطور شما مردا میس ورلد نگاه می کنین خر کیف می شید...ما هم می خوایم ببینیم مستر ورلد کیا بودن..واااااااااااالا...توی وبلاگ خودمون حق حرفیدن نداریم!!!!)

البته طبیعی هم هست نشون نده این مسابقاتو..مرد که احتیاجی به نشون دادن و اثبات خودش نداره در قدرته. این زنه که همیشه باید خودشو ثابت کنه....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 0:58  توسط nira  | 

یه چی !

شماها خجالت نمی کشید؟ بلکه یه درصد می خواستم ناهار و شام بیام خونتون !!! الان فهمیدم همه غذاها رو تفی می کنند......صد رحمت به خودم..باز دیواره ظرفو تفی کردم نه خود کیکو !! واااااالاااااااااا....با این گوجه فرنگیاشون !

می خوام یه خاطره بنویسم.. خیلی چیز خاصی نداره ولی می خوام رمز دار باشه. چون یه سری جمله ها توش داره که مناسب همه نیست .....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 12:14  توسط nira  | 

تفی !

داشتم کیک درست می کردم ...مایع رو ریختم توی قالب و داشتم با انگشتم دور و برشو تمیز می کردم..یعنی به معنای خیلی دقیق تر انگشتمو می کشیدم به دیواره قالب کیک و بعد می خوردم ...تا جایی که مایع کیک چسبیده به دیواره تمیز بشه....بعد وقتی داشتم این جوری حسابی تفی می کردم دیواره ی ظرفو ! (هپلی و چرک هم خودتونید!) یاد اون عاشورا تاسوعا و آشپز و دستیارش افتادم...

وقتی که خورشت اماده شد...اومدیم غذا رو بچشیم...بعد من در به در دنبال یه قاشق تمیز بودم....که بزنم به دیگ و هر چی می گشتم نبود. بعد دیدم شاگرد اشپز اینجوری می کنه....خانوم این می جوشه مهم نیست !!!.......یعنی اینا فک کنم هر بار که غذا رو چشیدن قاشق دهنی رو زدن به خورشت و غذا و یا هرچی .....اصلا فک کنم قاشقو داخل دیگ خورشت می زدن که تمیز شه و نفر بعدی بچشه !! :))))) و الان دارم فکر می کنم از هر چی غذای نذریه افتادم خودم...و جالبه امروز به ذهنم رسید و کاملا یادم رفته بود این صحنه!

مخاطب خاص: خیالت راحت غذای این دفعه رو نمی گم..منظورم ماال چند سال پیش  بود..به جان تو !! نه اونی که تو فکر می کنی اصلا نیستش !! :))))))

- تیریپ بهداشت نیاین...کی خواست به شما کیک بده این وسط !!!

- چرا من ادمایی که لفظ قلم می حرفن و زیادی مودبند رو دوست ندارم؟! چرا فک می کنم فیلمشونه ؟ چرا فکر می کنم الکیه؟ چرا اینقدر من به این جور ادما بدبینم. در حالی که کسی بهم فحش بده بیشتر احساس ارامش می کنم و احساس می کنم کرکترش واقعی تره !! من از داعش و طالبان بدترم. هر کس مثل من فکر کنه که همه آدما بدن مگه اینکه خلافش ثابت بشه...با این ادم مشکلی ندارم و قابل قبوله. ولی اگه بیاد بگه انسان ها خوبند و گلند و بلبل من با این ادم مشکل پیدا می کنم و در برخی موارد می خوام خفه اش کنم و اسید هم جا داشته باشه روش می پاشم ! :)


برچسب‌ها: اصن یه وعضی, همچین جونوری نویسنده این وبلاگه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 0:40  توسط nira  | 

اربعین

به مناسبت اربعین حسینی یک عدد مراسم دعوت شده بودیم. خونه یکی از دوستای مامان. کلا می گم من خیلی مشکل و تناقض دارم. سشوار کشیدیم و لباس عصرونه پوشیدیم و رفتیم !!! نمی دونستم داشتم عزا می رفتم یا عروسی....ار مامان همش می پرسیدم مامان داماد کی می یاد؟!؟!؟

این مراسما خیلی جالبن  توش معمولا چند نفر می شن هی با صدا بلند  اینجور می کنن:

برای شادی روح پدر صابخونه صلوات....برای سلامتیشون ضلوات..برای خوشبختی بچه هاش صلوات..بعد مثلا یه دونه یاسین و زیارت عاشورا می خونن ...بعد یه خانوم جلسه ای شروع می کنه به حرف زدن و پند دادن به زنهایی که همه با لباسای مهمونی و آزایش و کلی طلا و جواهر اومدن مراسم !!!  و همیشه محتوای صحبتای گوینده مجلس پند و اندرز و نضحیته که روزه بگیرید..نماز بخونید ..ال کنید..بل کنید....و می دونین هیشکی گوش نمی ده..ادمای مجلس از این گوش می شنون از اون گوش در می کنند...مثلا می گه این که زنا رو توی جهنم از موهاشون آویزون می کنن واقعیه...و حرفایی از این سبک....تو فک کن نصف ادمای مجلس بی حجابن...تو نمی تونی به اینا بیای بگی..میری جهنم.....از موهات آویزونت می کنن...و توقع داشته باشی روشون اثر کنه. من فکر می کنم واقعا باید تفسیرای جدیدی داده بشه. متدها عوض بشه..باور کن چند تا اموزه ی بودایی رو قاطی حرفاش می کرد همه گوش می دادن...

- خلاصه که داماد نیومد و ما هم اومدیم خونه....داشتم توی لباسام خفه می شدم !!!

- اهان یه ادامه مطلب دازیم رمز داره و رمز فقط به تعداد خیلی محدودی داده شده. راستش دلم نمی خواد همه بخونن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر 1393ساعت 21:16  توسط nira  | 

بادی بیلدینگ

کلا یه چند تا جا هست که من خیلی خیلی کم توی زندگیم میرم...یکیش این آرایشگاه های زنونه است و دیگری باشگاه های زنونه....کلا علاقه ای به این دو تا جا ندارم....حال ندارم توضیح بدم چرا...

امروز یکی از دوستام بهم گفت می خواد باشگاه بپرس و بدن سازی بره. گفت بیا بریم. خلاصه یه دونه باشگاه رفتیم. صدای موزیک بلند..چارتا از این شیتان فیتانا هم دور میز بودن و یه چند نفر هم در حال کار کردن با این دستگاه های بدنسازی بودن.. بعد بحث رسید که این مربی که قرار تعلیم بده و اینا....متصدی اشاره کرد به اتاق دیگه که داشت زنی ازش بیرون می اومد:  ایشون مربی هستن !!!

خدایا چی بود....!!! چیزززی بود... پوستشو برنزه کرده بود. بعد دماغ عمل.... آرایش خیلی غلیظ...یه دونه نگین هم روی دماغش و یه دست تاپ و شلوارک لختی پوشیده بود..بعد تا شروع کرد حرف زدن با اون صورت سیاه و جرغابه کرده اش دیدیم یه سری دندون خیلی سفید از دهن این زن زد بیرون !!! بعد دقت کردم دیدم دندونای جلویی فک بالا رو ایمپلنت کرده...باورتون می شه؟ دندونای عقبی مال خودش بود که رنگش زردتر بود و 5 تا دندون جلو ایمپلنت بود..می ترسیدم اینا از دهنش کنده بشه بخوره توی صورتم...و عجیب تابلو بود این دندونای ایمپلنت شده....مثل گوهر شب چراغی وسط قیافه ی نصف شب زنیکه بود و به دلیل اینکه لبهاش نازک بود دندوناش بیشتر توی ذوق می زد.... یعنی اینقدر انرژی این زن بد بود..من حاضر نیستم برای بار دوم ببینمش...گفتم منو بکشن حاضر نیستم هفته ای سه بار اینو ببینم.....و هنوز این برام حل نشده چرا یه زن باید برای یه زنه دیگه خودشو به این شکل دربیاره؟؟؟؟؟ ما زنا چرا اینجوری هستیم؟ چرا اینقدر چندشیم؟

حالا تموم نشد...دوستم یوگا هم می خواست....گفت اون یکی شعبه که نزدیک هم بود ...یوگا داره. رفتیم اونجا. گفتم خدایا چند تا دیگه از اینا باید ببینم؟!!؟!؟ هیچی رفتیم اونجا.. یکم سوال جواب کردیم..بعد اون ور سالن دیدیم یه سری کش که دسته هم داشت تهش از سقف آویزون بود. دوستم پرسید این چیه..اونم اسم یه چی گفت نفهمیدم. بعد اونم گفت می تونین ببینین چیه..کلاسش الان شروع می شه...وااای مربیه...چی بود !!! یه دختر خیلی لاغر..یه نیم تنه بالای ناف پوشیده بود و یه دونه تتوی بزرگ کنار نافش داشت.. با چه دیزانی که من دهنمو می بندم دیگه..خانواده رد می شه !! بعد این خانوم با دو تا از شاگرداش..اومدن از این کشا آویزون شدن و یه چی تو مایه های استریپ دنس رو به نمایش گذاشتن..... فقط یکم با یه استریپر کلوب شبانه فرق داشت..ل//خت هم اگه می شدن..کاملا س//کسی تر جلوه می نمود...یه وعضی...نه لز بودیم..نه گی...نه هیچی ولی من واقعا از این که یک زن اینجوری خودشو به نمایش می ذاره اونم واسه ی یه زن دیگه !!! واقعا چندشم شد...بیا ببین لابد واسه یه مرد چی کار می کنه این آدم !!! (اگه اینجا خانواده رد نمی شد من خیلی چیزا راجع بهش می نوشتم....اون وقت درک می کردید تا کجا شبیه استریپره !! )

- نمی دونم شاید من خیلی عقبم از این دنیا.....!!!

- الان می فهمم چرا اینقدر فوتبال ایران حاشیه داره..یا چرا داستان شیث رضایی در میاد و خیلی چیزای دیگه...چون نفس ورزش اینجا ورزش نیست که..همه چور شامورتی بازی و فاحش//گی توش هست ولی چیزی به نام نفس ورزش و سلامتی و تندرستی (همون شعار قدیمی!!!!) اصلا معنی نمی ده....

- می دونین که توی دوره پست مدرن اوریجین یا منشا یا اصل چیزها از بین میره...یعنی چیزی به نام ارجاع نداریم...یا اگه باشه نمی دونیم به چی ارجاع داده شده....ولی اگه همون جماعتی که این نظریات رو می دن بیان ایران قول می دم می رن خودشونو دار می زنن!!! خودکشی میکنن باور کن..

- شما هم نه تیریپ بشر دوستانه بیا...نه بخند...اصلا برو بیرون ببینم !! :))))


برچسب‌ها: اصن یه وعضی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آذر 1393ساعت 23:23  توسط nira  | 

هیچی

هیچی !

- یادم رفت بازم دیروز عجول و تند تند حرفیدم.. نوشتم که یادم بمونه..ریلکس تر رفتار کنم.. صبوز باشم. یه مورد دیگه هم بود..چی کار باید می کردم؟  یادم نیست !

- فیلم  Her رو دیدم. زیاد جالب نبود. ولی چیزی که خوب نویسنده و کارگردان فهمیده بود اون حس ادمها بود. حس تنهایی حس اینکه اگر کسی دلش بخواد آدمی رو داشته باشه باید چطور باشه ...خیلی خوب نشون داده بودن ...یه پدیده جهانیه: نیاز به درک شدن...واقعا دوست داشته شدن..طرف نشون بده که واقعا ما براش مهم هستیم و به ما اهمیت می ده...و پذیرفتن طرفمون اونطوری ک هست. نه اونطوری که ما می خوایم... همه ما کسی رو می خوایم که اینجوری باشه.. برای همینه خیلی ها با وجود داشتن کسی احساس تنهایی می کنن چون این نیازهای اصلی تامین نمی شه ... و داشتم با خودم فکر می کردم چرا ما به این چیزا فکر نمی کنیم....؟! تغییر نمی دیم؟! هممون توی این مورد مشکل داریم.


برچسب‌ها: رادیکال
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر 1393ساعت 0:22  توسط nira  | 

عزا

بشر ما چرا با این همه تناقضات زندگیمون اختلالات روانی نمی گیریم؟‌!!! کلا من علاقه خیلی زیادی به یافتن تناقضها دارم (یعنی الان این خودش اختلال نیست) حتی توی حرفای یه آدم هم می تونه بگم اینجوری گفتی ولی الان اینجوری کردی و خیلی چیزا...اما یه سری از تناقضا هستن ملت که اصلا ای کیو و فکر نمی خواد...از بس تابلوئه...

مثلا فکر کن یه خانومی مرده. تالار گرفتن و زن و مرد جداست. خانوما و اقایون میان. طرف وقتی لباس می پوشه نمیفهمی که ایا این عزا هستش یا عروسیه؟! آرایش و پیراهن شب مشکی تا حدی پوشیده و طلا و جواهر و موهای براشینگ و شینیون) بعد فکر کنین در قسمت مردا یه مداح میارن....واسه اون خانوم درگذشته نوحه می خونه. بعد هیچ کدوم از این خانوما اصلا گوش نمی دن...... اصلا نمی دونن چیه....اصلا این تناقض مجلس عزا یه جورایی برام قابل هضم نیست....وقتی یکی عزیزشو از دست داده و داغداره ...چرا بقیه اونجا رو با سالن مد اشتباه می گیرن؟ سوال اینکه اگه ننه خودش بمیره چی؟ خودش چه حسی بهش دست می ده که ببینه یه عده اینجوری شرکت می کنن...یک دست لباس مشکی ساده مناسب چه عیبی داره؟ اگه خدایی نکرده نه واسه شما و نه واسه من....من صاحب عزا باشم و ببینم که اینجوری توی مجلس ما میاد...غیر ممکنه حاضر باشم دوباره ریخت نکبشو توی زندگیم ببینم....

خیلی جالبه اصل قضیه که از دست دادن یک عزیزی هستش کاملا از کل ماجرا حذف میشه؟!

وسط مجلس: شمسی جون موهاتو مش کردی؟

شمسی: چی ؟ آره....هان ..نه بابا......قبل این جریانا بود...!!! خودتون برید تا تهش !‌‌

 


برچسب‌ها: رادیکال
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 20:21  توسط nira  | 

چی شد !!!

امروز در حد مرگ دود خوردم......یعنی رسیدم خونه لباسام بوی سیگار گرفته بود....نمی دونم چه لذتی توی این سیگار کشیدن هست...صد بار هم که همه بگن بنویسن سیگار و قهوه واسه خیلی ها نمایشه ولی خوب همون خیلی ها همچنان به این تیریب خیلی متجدد و با کلاس ادامه می دن و نتیجه می شه اینکه ساعت ها مجبوری توی دود بشینی...انگار که گاز اشک اور زده باشن وسط کافه ....خاک بر سرا !!! نمی گن ادم ماهی یه بار حموم می ره و حسش نمیاد به خاطر بوی دود بره دوش بگیره که....اه اه اه اه اه اه !!!!
راستی یه نکته ای....دقت کردین اخبار حوادث مجله و روزنامه و سایت ها و .... رو؟!!؟!؟ همیشه اخبار تجاوز به یک خانوم یا یک دختر جوون پای ثابت این خبرای حوادثه! صرف نظر اینکه من خیلی ناراحت میشم چنین خبری رو می بینم...ولی یه نکته ای توی تمام این اخبار مشترکه....

همیشه توی این خبرا با چنین جمله هایی مواجه هستیم. البته در مورد دخترای نوجوان و مجرد صدق می کنه فقط و می نویسن:

- و اینگونه اینده دختر تباه شد...

- زندگی دختر رو به تباهی رفت...

- و اینده دختر از بین رفت

- تباهی جبران ناپذیر....

یعنی این دختر کلا پودر شد..مرد...نابود شد...دیگه کارش تا ابد تمومه..بدبخت شد...این سبک نوشتار دو تا خاصیت کثیف داره:

- اولا اینجا اون کسی که نابود می شه دختر مربوطه و قربانی ماجراست نه متجاوز..یعنی متجاوز  راحت می ره بعدا با یه دختر مجرد افتاب مهتاب ندیده ازدواج می کنه.....ولی اون دختر قربانی بدبخت...رو دیگه هیچ مرد مجردی نمی ره بگیره...مگه اینکه یه پیرمرد زن مرده ای یا چه می دونم بره زن دوم اکبر قضاب بشه...یعنی هیچ وقت توی خبر نمی نویسه که دختر قربانی پس از مداوا و جلسات روان درمانی به اغوش خانواده باز گشت و به زندگی خود ادامه داد....یه بار بی بی سی یه مستند نشون می داد...این دخترای توی پاکستان یا بنگلادشی جایی بود...اونجا مثلا می اومدن دختر رو می دزدیدن و به زور اینو به عقد یکی در میاوردن و بعد مثلا اقوام دختره می اومدن نجاتش می دادن و جالبه که یه مرکزی توی پایتخت بود که این دخترا رو می فرستادن اونجا و بهشون آموزش می دادن و بازپروری می شدن و در یه محیط امنی قرار می گرفتن.....

- خاصیت کثیف دیگه اینه به لحاظ روانی یه تابو توی ذهن خواننده راجع به این قربانی بدبخت ایجاد می کنه..که اهای ملت بدانید و اگاه باشید این همون بلک شیپ هستش..داغه..ننگه..ضایع است....سمتش نرین ها ....(نروید یعنی !!!) اهای مردان...اگاه باشید همچین دختری خوب نیستاااا برید یه دونه سالمشو بگیرید..این دیگه خراب شده...باید بره توی سطل زباله....یعنی جامعه فالوسنتریزم ما اول از همه ذهن مردان رو می شوره... و زیر پوستی اینو توی ذهنشون تزریق می کنه که سمت چه کسانی برند یا نرند....بدون اینکه خودشون بفهمند...و طبیعتا به این خاطره که مرد سالاره جامعه.. از هر چیزی بهترین جاشو می خواد !!! :))

و الان من دخترای خیلی زیادی رو میشناسم که طرف رو موقع ازدواج فریب دادن...خیلی زیادن.من قدیما شعار می دادم که اااای ادم باید صادق باشه.راستشو بگه. زندگی بر مبنای دروغ خانه ای روی آبه. ولی ملت اعتراف می کنم که ریدم با این طرز فکرم...و الان می بینم که این کار کاملا درسته. این فریب درسته...چون با این شستشوهای مغزی هیچ وقت پذیرفته نمی شدن و حق برابرشون در این موضوع ها کاملا از زنان سلب شده...اگر یه مرد هر کاری دلش می خواد می کنه ..زن هم باید اینجوری باشه..حق کاملا طبیعیشه..و حالا که حق طبیعیش به اندازه مردان نیست..پس بهترین راه فریب مردان هستش .... :)

- شرمنده من رک حرف می زنم... اهمیتی نداره دیگران چی راجع به من فکر می کنند ... یا چه برداشتی می کنند ولی این حقایق باید گفته بشن... باید خونده بشن.... اگه  همه خانوما اینارو می نوشتیم و از برداشتهای دیگران نمی ترسیدیم... خیلی وضعمون فرق می کرد الان... از همه طرف صدمه نمی دیدیم... فشارای اجتماعی که رومون هست کاسته می شد...و خیلی رک بهتون بگم اگه این حس ها رو ندارید....یعنی جز ابزار قرار دادن خودتون هیچ چیز از زندگیتون نمی فهمید......و در یک حباب خیالی زیبا زندگی می کنید....


برچسب‌ها: لیبرال
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت 21:59  توسط nira  | 

مطالب قدیمی‌تر